Skip to Content

محمد حسین ارغوانی

محمد حسین ارغوانی


Loading the player...
زنگ خانه به صدادرآمد،مادر از جا برخاست، چادرش را بر سر کرد و گفت :بفرماييد. جواب شنید : از بنیاد شهید آمده ایم.
در را باز کرد. آمده بودند دفتر خاطرات روزانه ی محمد حسین را برای جمع آوری آثار شهدا با خودشان ببرند.
مادر دفتر را برداشت،بوسید، به سینه چسباند، بوی شهیدش را  میداد، اشک در چشمانش حلقه زده بود.  دفتر را به امانت داد و به خدا سپردشان.
روزی که دفتر را برای مادر آوردند، محمد حسین به خوابش آمد و با ناراحتی گفت: مادر چرا دفترم را بهشان دادید؟
مادر آشفته از خواب بر خواست. به سراغ کمد رفت. دفتر سر جایش نبود. ناگهان پاهایش سست شد ونقش بر زمین افتاد وچون ابر بهاری گریست. او  مطمئن  بود که پسرش، دفتر را با خود به آسمانها برده است.
محمد حسین ارغوانی
طلوع نورانی:1344  آبادان
عروج عرفانی:20 بهمن سال 1361
بازگشت پیکر مطهرشان به میهن : 1370
ایشان در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسیدند ودر شهر شهید پرور آبادان به خاک سپرده شدند.
حساب وکتاب و محاسبه ی مسایل عبادی در این سن بسیار جالب و قابل تأمل است.
وصیت کرده بودند لطفا برای من 6 ماه نماز و سی روز روزه بگیرید.

// ]]>