جهش تولید | سه‌شنبه، ۶ آبان ۱۳۹۹

شهادت دهمین پیشوای شیعیان امام علی النقی(ع) تسلیت باد - صفحه اصلی

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

شهادت دهمین پیشوای شیعیان امام علی النقی(ع) تسلیت باد

شهادت دهمین پیشوای شیعیان امام علی النقی(ع) تسلیت باد


«ابوالحسن علی النقی الهادی (ع)»درنیمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام «صریا» به دنیا آمدند. پدرشان امام جواد - علیه السلام - و مادرشان بانوی گرامی «سمانه» کنیزی با فضیلت و تقوا بودند.

مختصری از سیره امام هادی (ع)

مشهورترین القاب امام دهم ، «نقی» و «هادی» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز می‏ گویند.

امام هادی - علیه السلام - در سال 220 هجری پس از شهادت پدر گرامیشان درحالی به امامت رسیدند که هشت ساله بودند . مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفشان 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامرا به شهادت رسیدند.

خلفای معاصر حضرت

امام هادی در مدت امامت خود با چند تن از خلفای عباسی معاصر بودند که به ترتیب زمان عبارتند از:

1- معتصم ، برادر مأمون (217 - 227).

2- واثق، پسر معتصم (227 – 232).

3- متوکل، برادر واثق (232 – 248).

4- منتصر، پسر متوکل (6 ماه).

5- مستعین، پسر عموی منتصر (248 – 252).

6- معتزّ ، پسر دیگر متوکل (252 – 255).

امام هادی (ع) در زمان خلیفه اخیر مسموم گردیدة و به شهادت رسیدند و در خانه خود به خاک سپرده شدند.

اوضاع سیاسی ، اجتماعی عصر امام هادی (ع)

این دوره از خلافت عباسی ویژگی هائی دارد که آن را از دیگر دوره‏ها جدا می‏ سازد ذیلاً به برخی از این ویژگی ها اشاره می‏ کنیم:

1- زوال هیبت و عظمت خلافت :

خلافت ، چه در دوره اموی و چه در دوره عباسی ، برای خود هیبت و جلالی داشت ، ولی در این دوره بر اثر تسلط ترکان و بردگان بر دستگاه خلافت ، عظمت آن از بین رفت و خلافت همچون گویی به دست این عناصر افتاد که آن را به هر طرف می‏خواستند پرتاب می‏کردند و خلیفه عملاً یک مقام تشریفاتی بود ، ولی در عین حال هر موقع خطری از جانب مخالفان احساس می‏شد خلفا و اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت ، در سرکوبی آن خطر نظر واحدی داشتند.

2- هوسرانی درباریان :

خلفای عباسی در این دوره به خاطر خلأ ای که بر دستگاه خلافت حکومت می‏کرد ، به شب نشینی و خوش گذرانی و میگساری می‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود . صفحات تاریخ اخبار شب نشینی های افسانه‏ ای آنان را ضبط نموده است.

3- گسترش ظلم و بیدادگری و خودکامگی :

ظلم و جور و نیز غارت بیت المال و صرف آن در عیاشی ها و خوشگذرانی ها جان مردم را به لب آورده بود.

4- گسترش نهضت های علوی :

در این مقطع از تاریخ ، کوشش دولت عباسی بر این بود که با ایجاد نفرت در جامعه نسبت به علویان ، آنها را تار و مار سازد . هر گاه کوچکترین شبحی از نهضت علویان مشاهده می‏شد ، برنامه سرکوبی بی رحمانه آنان آغاز می‏گشت و علت شدت عمل نیز این بود که دستگاه خلافت با تمام اختناق و کنترلی که برقرار ساخته بود ، خود را متزلزل و ناپایدار می‏دید و از این نوع نهضت ها سخت بیمناک بود.

شیوه علویان در این مقطع زمانی این بود که نامی از کسی نبرند و مردم را به رهبری « شخص برگزیده‏ای از آل محمد» دعوت کنند، زیرا سران نهضت می‏دیدند که امامان معصوم آنان ، در قلب پادگان نظامی « سامرّا» تحت مراقبت و مواظبت می‏باشند و دعوت به شخص معین ممکن است که منجر به شهادت او ‏گردد . این نهضت ها و انقلاب ها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامی در آن عصر بود و نسبت مستقیمی با میزان فشار و اختناق داشت ، به عنوان نمونه در دوران حکومت « منتصر» که تا حدی به خاندان نبوت و امامت علاقه‏مند بود و در زمان او کسی متعرض شیعیان و خاندان علوی نمی‏ شد ، قیامی صورت نگرفت.

تواریخ ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمری ، تعداد 18 قیام ضبط کرده ‏اند . این قیام ها نوعاً با شکست روبرو شده و توسط حکومت عباسی سرکوب می ‏گشتند.

علل شکست قیام ها

علل شکست این نهضت ها و قیام ها را از یک سو باید در ضعف رهبری و فرماندهی این نهضت ها جستجو کرد و از طرف دیگر در طرفداران و یاران قیام ها دنبال نمود . رهبران نهضت ها نوعاً دارای برنامه صحیح و کاملی نبودند و نابسامانی هایی در کار آنها وجود داشت و از طرف دیگر قیام آنها صدر در صد رنگ اسلامی نداشت و از این جهت معمولاً مورد تأیید امامان زمان خود قرار نمی‏ گرفتند.

البته گروهی از یاران و طرفداران این قیام ها مردمی مخلص و از شیعیان واقعی بودند که تا سر حد مرگ برای اهداف عالی اسلامی می‏ جنگیدند ، ولی تعداد این دسته کم بود و غالب مبارزین کسانی بودند که اهداف اسلامی روشنی نداشتند ، بلکه در اثر ظلم و ستمی که بر آنان وارد می‏ شد ، ناراحت شده و در صدد تغییر اوضاع برآمده بودند . این گروه ، در صورت احساس شکست و یا احتمال مرگ ، رهبر خود را تنها گذاشته از اطراف او پراکنده می‏ شدند.

چنانکه اشاره شد ، اگر بسیاری از این انقلاب ها مورد تأیید امامان قرار نمی‏ گرفت ، یا به این دلیل بود که صد در صد اسلامی نبودند و در اهداف و رهبران آنها انحراف هایی مشاهده می‏ شد و یا طراحی و برنامه ریزی آنها طوری بود که شکست آنها قابل پیش بینی بود .

فعالیت های غیرعلنی امام هادی (ع)

آنگونه که جدول مدت حکومت خلفای عباسی نشان می‏ دهد ، از میان آنان متوکل از همه بیشتر با امام هادی (ع) معاصر بوده است ؛ از این رو موضعگیری او را در برابر امام ذیلاً توضیح می‏ دهیم:

متوکل نسبت به بنی هاشم بد رفتاری و خشونت بسیار روا می‏ داشت . او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متهم می‏نمود . وزیر او «عبدالله بن یحیی بن خاقان» نیز پیوسته از بنی هاشم نزد متوکل سعایت می‏ نمود و او را تشویق به بد رفتاری با آنان می‏ کرد . متوکل در خشونت و اجحاف به خاندان علوی گوی سبقت را از تمامی خلفای بنی عباس ربوده بود.

متوکل نسبت به علی - علیه السلام - و خاندانش کینه و عداوت عجیبی داشت و اگر آگاه می‏ شد که کسی به آن حضرت علاقه‏ مند است، مال او را مصادره می‏ کرد و خود او را به هلاکت می‏ رساند.

بر اساس همین ملاحظات بود که حضرت هادی - علیه السلام - بویژه در زمان متوکل ، فعالیت های خود را به صورت غیرعلنی انجام می‏ دادند . مؤید این معنا حادثه‏ ای است که آن را مورخان چنین نقل کرده‏ اند:

«محمد بن شرف» می‏گوید : همراه امام هادی - علیه السلام - در مدینه راه می‏ رفتم. امام فرمودند : آیا تو پسر شرف نیستی ؟ عرض کردم : آری . آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم ، امام بر من پیشی گرفت و فرمود : « ما در حال گذر از شاه راهیم و این محل ، برای طرح سؤال مناسب نیست» . این حادثه شدت خفقان حاکم را نشان می‏ دهد.

امام هادی - علیه السلام - در بر قراری ارتباط با کسانی که در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزدیک سکونت داشتند ، ناگزیر همین روش را رعایت می‏ کردند و وجوه و هدایا و نذور ارسالی از طرف آنان را با نهایت دقت دریافت می‏ کردند . یک نمونه از این قبیل برخورد ، در کتب تاریخ و رجال چنین آمده است:

« محمد بن داود قمی» و «محمد طلحی» نقل می‏ کنند : اموالی از « قم» و اطراف آن که شامل «خمس» و نذور و هدایا و جواهرات بود ، برای امام ابوالحسن هادی حمل می‏ کردیم . در راه ، پیک امام رسید و به ما خبر داد که باز گردیم ، زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست . ما باز گشتیم و آنچه نزدمان بود ، همچنان نگه داشتیم تا آنکه پس از مدتی امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود بار کنیم و آنها را بدون ساربان به سوی او روانه کنیم . ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم . بعد از مدتی که به حضور امام رسیدیم ، فرمودند : به اموالی که فرستاده ‏اید بنگرید! دیدیم در خانه امام ، اموال به همان حال محفوظ است.

تعیین نمایندگان و کارگزاران از سوی امام هادی (ع)

شرائط بحرانی ای که امامان و ذریه رسول الله (ص) در زمان عباسیان با آن روبرو بودند ، امام را واداشت تا روشی جدید برای برقراری ارتباط با پیروان خود جستجو کنند . این ابزار تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق مختلف توسط امام بود.

هدف اصلی آن جمع آوری خمس، زکات، نذور و هدایا از مناطق مختلف توسط وکلا، و تحویل آن به امام ، و نیز پاسخگویی امام به سؤالات و مشکلات فقهی و عقیدتی و توجیه سیاسی آنان توسط وکیل امام بود .

امام هادی - علیه السلام - که در سامرّأ تحت نظر و کنترل شدیدی قرار گرفته بودند ، برنامه تعیین کارگزاران و نمایندگان را که پدرشان امام جواد - علیه السلام - اجرا کرده بودند را ادامه دادند و نمایندگان و وکلائی در مناطق و شهرهای مختلف منصوب کردند و بدین وسیله یک خط ارتباطی هماهنگ به وجود آمده بود که هدف های یاد شده را تأمین می‏ کرد.

فقدان تماس مستقیم بین امام و پیروانش ، نقش مذهبی - سیاسی وکلاء را افزایش داد ، به نحوی که کارگزاران امام مسئولیت بیشتری در گردش امور یافتند. گزارش های تاریخی متعدد نشان می ‏دهد که وکلا، نواحی گوناگون به چهار گروه تقسیم کرده بودند:

نخستین ناحیه ، بغداد ، مدائن و عراق (کوفه) را شامل می‏شد . ناحیه دوم ، شامل بصره و اهواز بود . ناحیه سوم ، قم و همدان ، و بالاخره ناحیه چهارم ، حجاز ، یمن و مصر را در بر می‏ گرفت . هر ناحیه به یک وکیل مستقل واگذار می‏ شد که تحت نظر او کارگزاران محلی ، منصوب می شدند . اقدامات سازمان وکالت را در دستور العمل های حضرت هادی - علیه السلام - به مدیریت این سازمان ، می‏توان مشاهده کرد. نقل می‏شود که آن حضرت طی نامه‏ ای در سال 232 ه . ق، به «علی بن بلال»، وکیل محلی خود (در بغداد) نوشتند:

«... من ابو علی (بن راشد) را به جای «علی بن حسین بن عبدربه» منصوب کردم. این مسئولیت را بدان جهت به او واگذار کردم که وی از صلاحیت لازم به حد کافی برخوردار است ، به نحوی که هیچ کس بر او تقدم ندارد . می ‏دانم که تو بزرگ ناحیه خود هستی ، به همین جهت خواستم طی نامه جداگانه ‏ای تو را از این موضوع آگاه کنم . در عین حال ، لازم است از او پیروی کرده و وجوه جمع آوری شده را به وی بسپاری . پیروان دیگر ما را نیز به این کار سفارش کن و به آنان چنان آگاهی ده که وی را یاری کنند تا بتواند وظائف خود را انجام بدهد...».

امام هادی - علیه السلام - در نامه‏ ای دیگر به وکلای خود در بغداد ، مدائن ، و کوفه نوشت:

« ای ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با «ابوعلی» خودداری کن ، هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظائفی که بر عهده تان واگذار شده عمل کنید، در این صورت می‏ توانید وظائف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.

ای ایوب! بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ یک از آنان اجازه تماس با من را مده. اگر کسی وجوهی را از خارج از حوزه مسئولیت تو آورد ، به او دستور بده به وکیل ناحیه خود بفرستد.

ای ابو علی! به تو نیز سفارش می ‏کنم که آنچه را به ابو ایوب دستور دادم عیناً اجرا کنی».

همچنین امام نامه‏ ای توسط « ابو علی بن راشد» به پیروان خود در «بغداد»، «مدائن»، «عراق» و اطراف آن فرستاد و طی آن نوشت:

« ... من «ابو علی بن راشد» را به جای «حسین بن عبدربه» و وکلای قبلی خود برگزیدم ، و اینک او نزد من به منزله حسین بن عبدربه است . اختیارات وکلای قبلی را نیز به ابوعلی بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را که فردی شایسته و مناسب است ، برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم . شما - که رحمت خدا بر شما باد - برای پرداخت وجوه نزد او بروید . مبادا رابطه خود را با او تیره سازید ، اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید . به‏ اطاعت خدا و پاک کردن اموال تان بشتابید . از ریختن خون یکدیگر خودداری کنید . یکدیگر را در راه نیکوکاری و تقوا یاری دهید و پرهیزگار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد . همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید . من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می‏ دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می‏ دانم ، پس بر همین شیوه باقی باشید که خداوند به شما پاداش می‏ دهد و از فضل خود وضع شما را بهبود می‏ بخشد . او از آنچه در خزانه خود دارد ، بخشنده و کریم و نسبت به بندگان خود سخاوتمند و رحیم است . ما و شما در پناه او هستیم . این نامه را به خط خود نوشتم . سپاس و ستایش بسیار تنها شایسته خدا است».

«علی بن جعفر»، یکی دیگر از نمایندگان امام هادی - علیه السلام - و اهل «همینیا»، از قرای اطراف «بغداد» بود . گزارش فعالیت های او به متوکل رسیده بود ، متوکل او را بازداشت و زندانی کرد . او پس از گذراندن دوران طولانی زندان ، آزاد شد و به دستور امام هادی رهسپار مکه شد و در آن شهر اقامت گزید.

در شمار نمایندگان امام هادی همچنین باید از «ابراهیم بن محمد همدانی» نام برد. حضرت هادی طی نامه‏ ای به او نوشت: « وجوه ارسالی رسید ، خدا از تو قبول فرماید و از شیعیان ما راضی باشد و آنان را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد... »

این نامه به روشنی نشان می‏ دهد که ابراهیم از طرف امام مسئولیت مالی داشته و احتمالاً غیر از وظائف دیگر - موظف بوده وجوه جمع آوری شده از شیعیان را نزد امام بفرستد . امام در ادامه این نامه ، در تقدیر از فعالیت ها و تأیید موقعیت وی نوشت: « نامه‏ ای به «نضر» نوشتم و به او سفارش کردم که معترض تو نشود و با تو مخالفت نکند و موقعیت تو را نزد خویش به وی اعلام کردم . به «ایوب» نیز عیناً همین را دستور دادم . همچنین به دوستداران خود در همدان نامه ای نوشته و به آنان تأکید کردم که از تو پیروی نمایند و یادآوری نمودم که : « ماجز تو وکیلی در آن ناحیه نداریم».

در هر حال نقش سازمان وکالت، بویژه در زمان حکومت متوکل عباسی، نمایان بود. متوکل با جذب و استخدام نظامی افرادی که بینش ضد علوی داشتند ، می‏ کوشید تا ترتیب کار مخالفان خود را بدهد و فعالیت های سازمان یافته زیر زمینی علویان بویژه امامیه ، را نابود سازد . او دست به یک رشته عملیات نظامی جهت بازداشت و دستگیری شیعیان زد و این برنامه را با خشونت و شدت ادامه داد ، به طوری که بعضی از وکلای امام در بغداد ، مدائن ، کوفه و سایر نقاط عراق زیر شکنجه در گذشتند و عده‏ای دیگر به زندان افتادند . این اقدامات لطمه‏های جدّی بر پیکر شبکه وکالت وارد کرد ، امام هادی - علیه السلام - با تلاش پخته خویش ، این شبکه را همچنان فعال و پر ثمر نگه داشت.

انتقال امام از مدینه به سامرّأ

متوکل برای زیر نظر گرفتن امام هادی - علیه السلام - از روش نیاکان پلید خود استفاده می ‏کرد و در صدد بود به هر وسیله ممکن فکر خود را از طرف حضرت راحت کند . روش مأمون را در مورد کنترل فعالیت های امام پیش از این دیدیم :

او از طریق وصلتی که با حضرت جواد - علیه السلام - برقرار کرد ، توانست کنترل و سانسور را حتی در درون خانه امام بر قرار سازد و تمام حرکات و ملاقات های حضرت را زیر نظر داشته باشد . پس از شهادت امام جواد - علیه السلام - و جانشینی امام «هادی» به جای پدر ، ضرورت اجرای چنین نقشه‏ ای بر خلیفه وقت کاملاً روشن بود ، زیرا اگر امام در مدینه اقامت می‏کرد و خلیفه به او دسترسی نمی‏ داشت ، قطعاً برای حکومت جابرانه او خطر جدی دربر می‏ داشت . اینجا بود که کوچکترین گزارشی درباره خطر احتمالی امام ، خلیفه را بشدت نگران ساخت و منجر به انتقال امام به سامرا گشت . توضیح اینکه:

« عبدالله بن محمد هاشمی» ، فرماندار وقت مدینه ، طی نامه‏ ای خلیفه را بشدت از فعالیت های سیاسی امام نگران ساخت و پایگاه اجتماعی آن حضرت را برای متوکل تشریح کرد ، ولی حضرت با ارسال نامه‏ ای برای متوکل ادعاهای «عبدالله» را رد کرد و از او به متوکل شکایت کرد .

متوکل مانند اغلب سیاستمداران جهان ، با یک حرکت مزورانه و دو پهلو ، از یک طرف «عبدالله بن محمد» را از کار برکنار کرد و از طرف دیگر به کاتب دربار خویش دستور داد نامه‏ ای به حضرت بنویسد که بر حسب ظاهر علاقه متوکل را نسبت به امام - علیه السلام - بیان می ‏کرد ، ولی در واقع دستور جلب محترمانه ! حضرت بود و بعداً خواهیم دید که متوکل چه فشارها و تضییقاتی برای امام - علیه السلام - فراهم ساخت . نامه بدین مضمون بود:

« بنام خدا ، پس از حمد و ثنای خداوند ، امیر المؤمنین شما را خوب می‏ شناسد ، شخصیت ، بزرگواری و نسبت و قرابت شما را با رسول خدا (ص) رعایت می‏ کند و تنها هدف او جلب رضایت و خشنودی خداوند و شما است. اکنون دستور دادند که طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر «عبدالله بن محمد» ، که مرتکب خلاف اهانت به شما شده است ، برکنار و به جای او «محمد بن فضل» منصوب شود . او دستور دارد در برابر امر شما مطیع بوده در تکریم و تعظیم شما نهایت سعی و کوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب جوید.

امیر المؤمنین مشتاق دیدار شما است تا تجدید عهدی صورت گیرد ، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید و به آن علاقه دارید می ‏توانید به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه‏ مندان حرکت کنید. برنامه سفر به اختیار خودتان است ، هرجا خواستید توقف نمایید. در صورت تمایل ، خدمتگزار خلیفه ، «یحیی بن هرثمه» ، ملازم رکاب خواهد بود و به خدمتگزاری شما مفتخر خواهد شد ، زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیداً به شما علاقه‏ مندیم . والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته .

بدون تردید امام از سوء نیت متوکل آگاه بود ، ولی چاره‏ ای جز رفتن به سامرّأ نداشت ، زیرا قبول نکردن دعوت متوکل سندی در تأیید گفتار سعایت کنندگان می‏ شد و باعث تحریک بیشتر متوکل می‏ گردید و بهانه بیشتری به دست او می ‏داد که تضییقات و مشکلات فراوانی را برای حضرت فراهم کند . دلیل اینکه امام از نیت شوم متوکل آگاه بود و بناچار به این سفر اقدام نمود ، جملاتی است که امام بعدها در سامرّآ می‏ فرمود : « مرا از مدینه با اکراه با سامرّأ آوردند». در هر حال امام نامه دعوت را دریافت داشت و ناگزیر همراه «یحیی بن هرثمه» عازم سامرّأ گردید.

گزارش فرمانده دژخیمان متوکل

« یحیی بن هرثمه»، که مأموریت داشت امام هادی - علیه السلام - را از مدینه به سامرّأ جلب نماید ، ماجرای مأموریت خود را چنین شرح می‏ دهد:

وارد مدینه شدم ، به سراغ منزل «علی» (النقی) رفتم . پس از ورود من به خانه او ، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او ، اضطراب و ناراحتی عجیبی در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم.

ابتدأً با قسم و سوگند تلاش کردم که آنان را آرام سازم ، گفتم : هیچ قصد سوئی در کار نیست و من مأمور اذیت و آزار او نیستم. آنگاه مشغول بازدید و جستجوی خانه و اثاثیه آن شدم . در اطاق مخصوص او جز تعدادی قرآن و کتاب دعا چیز دیگری نیافتم . چند نفر مأمور، او را از منزل خارج کردند و خود خدمتگزاری او را از منزل تا شهر سامرّأ عهده دار گشتم.

پس از ورود به «بغداد» ابتدا با «اسحاق بن ابراهیم طاهری» ، فرماندار بغداد ، روبرو شدم . وی به من گفت : یحیی ! این آقا فرزند پیامبر است ، اگر متوکل را در کشتن او تحریک و ترغیب نمایی بدان که خونخواه و دشمن تو ، رسول خدا (ص)خواهد بود. در پاسخ گفتم : به خدا قسم ، تا به حال جز نیکی و خوبی چیز دیگری از او ندیده ‏ام که به چنین کاری دست بزنم.

(آنگاه به سوی سامرّأ حرکت کردم) و پس از ورود به شهر سامرّأ جریان را برای «وصیف ترکی» نقل کردم ، او نیز به من گفت : اگر یک مو از سر او کم شود ، مسئول آن تو خواهی بود ! از سخنان اسحاق بن ابراهیم و وصیف ترکی تعجب کردم و پس از ورود به دربار و دیدار با متوکل ، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم ، دیدم متوکل نیز برای او احترام قائل است.

ورود امام به سامرأ

طبق دستور «متوکل» روز ورود به سامرّأ به بهانه اینکه هنوز محل اقامت امام آمده نیست ! حضرت را در محل پستی که به «خان الصعالیک» (کاروانسرای گدایان و مستمندان) معروف بود ، وارد کردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد . البته هدف از این کار تحقیر موذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود! روز بعد ، منزلی برای سکونت امام معیّن کردند که در آنجا استقرار یافت.

امام در این شهر ظاهراً آزاد بود ولی در حقیقت همانند یک زندانی به سر می ‏برد ، زیرا موقعیت محل طوری بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقات های حضرت توسط مأموران خلیفه کنترل می‏ گردید.

« یزداد » ، طبیب مسیحی و شاگرد «بختیشوع» ، با اشاره به انتقال اجباری امام به سامرّأ می‏ گفت : اگر شخصی علم غیب می ‏داند ، تنها اوست . او را به اینجا آورده ‏اند تا از گرایش مردم به سوی او جلوگیری کنند ، زیرا با وجود وی حکومت خود را در خطر می ‏بینند. ترس و وحشت متوکل از نفوذ معنوی امام در میان مردم را می ‏توان از انتخاب محل سکونت حضرت فهمید.

باری متوکل با همه این مراقبت ها باز هم وجود حضرت را برای حکومت خود خطری جدی می ‏دانست و می ‏ترسید یاران و پیروان امام مخفیانه با او تماس گرفته برای قیام و شورش نقشه ‏ای طرح کنند و برای زمینه سازی جهت این کار، پول و سلاح جمع آوری کرده افرادی را آموزش دهند.

اطرافیان خلیفه هم گاهی او را از احتمال شورش امام و یارانش بر حذر می‏ داشتند. لذا متوکل هر چند وقت یک بار دستور می‏ داد خانه امام به دقت مورد بازرسی قرار گیرد، و با آنکه مأموران هر بار با دست خالی بر می ‏گشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر می‏ کرد.

چگونگی شهادت امام هادی (ع)

امام هادی ـ علیه السّلام ـ در طول دوران امامت خود از سرکشان و حاکمان فاسد بنی عباس رنجها و محنت های زیادی کشید و در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود .

متوکل وجود امام هادی ـ علیه السّلام ـ را خطر بزرگی برای حکومت خویش احساس می کرد ، لذا تصمیم گرفت تا با دو روش هم زمان در یک اقدام از بحرانی تر شدن اوضاع جلوگیری کند . یکی حمله به یاران امام و نابود کردن آثار شیعیان تا حدی که قبر مطهر امام حسین ـ علیه السّلام ـ را نیز تخریب کرد و دوم دور کردن امام از مدینه که پایگاه سازمان تشیع بود.

متوکل دستور داد : «حضرت را کاملا تحت نظر گیرند و خانه شان را محاصره کرده و مانع دیدار شیعیان با ایشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند و حتی ایشان را در تنگنا و محاصره اقتصادی قرار داد و رساندن حقوق شرعیه و هدایا را از داخل و خارج بر حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتی سخت نمود».

این وضعیت جز در حکومت شش ماهه منتصر تا زمان شهادت امام ادامه داشت و در زمان معتز شدت گرفت.

یکی دیگر از سختگیری های متوکل در آزار امام هادی ـ علیه السّلام ـ این بود که «گاه بی گاه به مأموران خود دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته و آنجا را بازرسی کنند به امید آنکه سلاح یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت بدست آورند. لکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و ادعیه چیزی یافت نشد».

گاهی متوکل فرمان می داد «حضرت را در هر حالتی که هست به دربار آورند. در یکی از این احضارها امام در حالی بر متوکل وارد شد که متوکل مست و لا یعقل در کنار جام ها و سبوهای شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود . امام بی توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالی به شدت او را سرزنش و ملامت کرد و به نصیحت گویی و یاد آوری قیامت پرداخت و فسق و فجور و می خوارگی و بدکارگی او را محکوم ساخت. متوکل بر آشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند» .

حضرت روانه زندان شد و «شخصی از حضرت شنید که می فرمودند انا اکرم علی الله من ناقه صالح» ؛ و سپس این آیه را خواندند « تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب». بیش از سه روز نگذشت که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید» .

منتصر گر چه بر امام سخت نگرفت ولی این آرامش نسبی امام و شیعیان پس از شش ماه تمام شد و دوباره آزار و حصر و شکنجه و قتل راه کار اساسی خلافت در مقابل شیعیان بود « امام هادی ـ علیه السّلام ـ با حاکمان ستمگر سازش نکرد و آنها از مبارزه منفی و عدم همکاری حضرت هراس داشتند و رنج می بردند تا اینکه تنها راه خویش را خاموش کردن نور خدا پنداشتند و بدین ترتیب امام هادی ـ علیه السّلام ـ نیز مانند امامان پیشین به مرگ طبیعی از دنیا نرفت بلکه در زمان معتز مسموم گردید».

گوشه ای از اقدامات امام هادی علیه السلام

1- تربیت نیرو و افراد شایسته

یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه علیه السلام پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی علیه السلام نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامی تربیت می فرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی علیه السلام را نقل می نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند. سه تن از برجسته ترین این افراد عبارتند از:

1- عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می باشد و از یاران امام عسکری علیه السلام بوده است.

2- حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی علیه السلام بوده است.

3- عثمان بن سعید عمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است.

2- تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه

در زمان امام هادی علیه السلام اصل امامت باید معرفی می گردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می رفت. امام هادی علیه السلام پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کردند . مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می باشد.

الف) زیارت جامعه کبیره

این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شده ترین زیارات ائمه علیهم السلام است که به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی می باشد . شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن نقل کرده اند. علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می گوید: « این زیارت دارای بهترین سند ، عمیق ترین مفهوم ، فصیح ترین الفاظ ، بلیغ ترین معنا و عالی ترین شأن است.

ب) زیارت غدیریه

این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است. در سالی که معتصم امام علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند ، ایشان به زیارت امام علی علیه السلام در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی علیه السلام را بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود ، سخن گفتند.

این زیارت از زیباترین ، اصیل ترین ، بدیع ترین و پربارترین زیارت هاست . در زمانی این زیارت توسط امام هادی علیه السلام قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود . امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی علیه السلام و هشدار به مردم ، آنان را از خواب غفلت بیدار می کند.