Skip to Content

رادیو مقاومت

رادیو مقاومت


رادیو مقاومت

رادیو مقاومت

خاطرات فضل الله صابر از روزهای اول جنگ در رادیو آبادان

روزهای اول جنگ در رادیو آبادان

رادیو آبادان که قبل از انقلاب رادیو نفت ملی بود ، در آن روزها از رادیو های معروف و مشهور کشور بود چون بلافاصله بعد از رادیو ایران در کشور راه اندازی شده بود و روزانه حدود 17، 18 ساعت برنامه داشت . این رادیو به دلیل اینکه از فرستنده خوب و پر قدرتی هم برخوردار بود، بُرد بسیار خوب و زیادی داشت  .

ساختمان رادیو نفت در منطقه بریم نزدیک پالایشگاه قرار داشت  که البته هنوز هم ساختمان آن پابرجاست و در اختیار صدا و سیمای مرکز آبادان است .

روزهای اول جنگ ما یه سری جوون بودیم که بعد از انقلاب تازه پا به عرصه ی رسانه گذاشته بودیم و توی اون روزها و در اون شرایط حساس ، مجبور شده بودیم تعداد رو کاهش بدیم تا بر اوضاع رادیو تسلط پیدا کنیم ، اما همچنان تلاش می کردیم برنامه هایی در خور و شایسته ارائه کنیم . جمع نفرات ما به 20 الی 30 نفر نمی رسید .

روزهای اول جنگ همه ی ما با یه شوک عجیبی مواجه شدیم که همه ی اوضاع عادی مون رو به هم ریخت . و علی رغم تجربه ی کم باعث شد تا تصمیمات جدیدی رو اتخاذ کنیم . با هجوم حملات همه جانبه ی دشمن از هوا و زمین از طرف شلمچه و اروند رود ، شهر به یکباره به یکباره به هم ریخت و تلفات و شهدای زیادی دادیم ، به خصوص از نیروهای مردمی و پالایشگاه آبادان که وسعت عظیمی از شهرهای آبادان رو به خودش اختصاص داده و هجوم دشمن هم بیشتر برای نابود کردن و آسیب رسوندن به پالایشگاه بود . آتش و دودی که از هر گوشه و کنارش بلند میشد تاثیرات عجیبی بر روی روحیه ی مردم می گذاشت و همینطور هم دشمن نقاط مختلف شهر رو بمباران می کرد .

 

رزمنده ها و نیروهای مردمی و امدادی هرکدام به وظایف خود عمل می کردند . خب طبیعتاً ما هم به عنوان رسانه ی مشهور شهر و کشور که مستقیم درگیر جنگ بودیم باید به وظیفه و حرفه ی خود عمل می کردیم و در این خصوص علی رغم تجربه ی کم خودمون تلاش کردیم اوضاع رو سامان دهی کنیم . در او شرایط چند تا از بچه های خوش­فکر شهر هم مانند آقای سید محمد صدر هاشمی ، حسن ظریفیان و شهید آذرپیکان به کمکمون اومدند .

پخش اطلاعیه های مختلف برای کمک رسانی و تقویت روحیه

موقعیت تلویزیون آبادان لب اروند رود بود و با توجه به اینکه در تیررس مستقیم بود و مورد هدف دشمن قرار گرفت ، نمی تونست فعالیت کنه ، اما ما که در شهر و منطقه ی بریم بودیم تیرهای دشمن کمتر به ما اصابت می کرد با این حال گاهی تیرهای کور دشمن حتی تیر سلاح های سبک و یا کلاشینکف به ساختمان ما می خورد . از طرف دیگه خمپاره اندازی هم نزدیک ما بود ، پالایشگاه هم که نزدیک ما بود و ما مرتب در معرض خطر بودیم .

اطلاعیه های مختلف مانند خون رسانی ، کمک رسانی ، فراخوان برخی از صنوف برای پشتیبانی نیروها را میخواندیم و مرتب پخش می کردیم و به مردم ، رزمندگان و مسئولین روحیه می دادیم . و در عین حال نباید دشمن اطلاعاتی از طریق ما بدست می آورد و نباید ما رو مونیتورینگ میکرد .

تمام اینها دغدغه هایی بود که روزهای اول جنگ داشتیم و تلاش می کردیم تا تصمیم درست بگیریم و به تکلیف شرعی مون عمل کنیم.

ما با اون چیزهایی که پیش بینی می کردیم روبرو شدیم یعنی حجم وسیع حملات دشمن از همه جهته حدی بود که به تاسیسات شهر آسیب رسونده بود و برق قطع شد . هم برق شهری و هم برق شرکتی . ما مجبور شدیم برای تامین برق به کمیته ارزاقی که توی شهر جهت تامین پشتیبانی مستقر بود ، مراجعه کنیم .

به علت پاره ای نقایص فنی 2 ساعت فرستنده ی ما قطع خواهد بود ...

برای اینکه صدای رادیو آبادان قطع نشه ، یک ژنراتور 2 کیلو واتی از یک نونوایی که تعطیل شده بود برامون آوردن و ما مجبور بودیم 2 ساعت به 2 ساعت خاموش روشن کنیم . و اگر اون روزها شنونده ی رادیو آبادان بودید اعلام می کردیم به علت پاره ای نقایص فنی 2 ساعت فرستنده ی ما قطع خواهد بود ، مجدداً در خدمت شما خواهیم بود . توی این 2 ساعت تلاش می کردیم ژنراتور رو خنک ، و بنزین اون رو تامین کنیم تا بشه اون رو دوباره راه اندازی کرد . خب این ژنراتور نمی تونست برق کافی رو برای ما تامین کنه و فقط میز صدای ما رو روشن می کرد و هیچکدام از دستگاههای ضبط و پخش روشن نمی شد و طبیعی هم بود که ما دچار مشکل می شدیم . یادم هست نزدیک اذان ، گوینده رادیو آقای نجفی که از اهالی خوب شهر ما هم بود ، هم قرآن می خواند و هم اذان می گفت . تیک تاک قبل از شروع قرآن و موارد دیگر رو هم از نوار روی کاست منتقل کرده بودیم و با ضبط باتری دار پخش می کردیم . بعضی از مارشها و موسیقی هایی که برای برنامه ها نیاز داشتیم رو  به همین طریق پخش می کردیم .

 

شور و هیجان زنده از رادیو آبادان

در زمان اشغال خرمشهر و عبور دشمن از پل مارد و رودخانه ی کارون ، دشمن قصد داشت از طریق ایستگاه 7 وارد ابادان شود . یادم هست ساعت 4 یا 5 صبح بود که اطلاعیه ای رو از اتاق جنگ و شورای هماهنگی جنگ به ما دادند ، ما هم سریعاً به استودیو رفتیم و همون موقع آقای صدر هاشمی اطلاعیه رو که خوند و ما هم بعد از اون الله اکبر می گفتیم و با شور و هیجانی که بصورت زنده ایجاد می کردیم مردم رو تشویق می کردیم تا وارد کارزار بشوند و روحیه بگیرند .

اطلاع رسانی های ما در حماسه کوی ذوالفقاری هم خیلی اثر داشت و پخش این اطلاعیه ها در بین مردم ، اونها رو تهییج می کرد و با هجوم دشمن برخورد جدی صورت می گرفت و بالاخره این تلاشهای ما به همراه هجوم مردمی موفق و موثر واقع شد و در نهایت اطلاعیه ی عقب نشینی دشمن از ذوالفقاری رو نیز پخش کردیم . اما پیروزی در ذوالفقاری این اعتماد به نفس رو به همه ی مردم و فرماندهان داد که از حالت دفاعی در بیایم و حمله کنیم و بعدش هم عملیات تپه های مدن و بعضی حملات کوچکی که بعداً بتونیم تصمیمات بزرگتری بگیریم.


// ]]>