Skip to Content
لیست انتخاب شده دیگر وجود ندارد.

اولین گزارشگر شهید صدا و سیما

3خرداد

تاريخ تولد: 1336

محل تولد: آبادان

شغل شهيد: خبرنگار

وضعيت تاهل: متاهل

نحوه شهادت: اصابت ترکش

محل شهادت: منطقه عملياتي کربلاي 5

تاريخ شهادت: 1365

زندگی نامه شهید:

شهيد غلامرضا رهبر به سال 1336 در خانواده مذهبي در آبادان ديده به جهان گشود. وي تحصيلات خود را در تهران به پايان رساند و با شروع نهضت امام خميني و دفاع از انقلاب و امام (ره) مجاهدتهاي فراواني از خود به جاي گذاشت و پس از پيروزي انقلاب به همکاري با نهادهاي انقلاب پرداخت و جهت ادامه فعاليت به صداوسيما درآمد و در دوران جنگ تحميلي به ثبت جانبازيهاي امت فداکار پرداخت.

هيچ گزارشي از شهيد رهبر بدون ذكر آيه اي از قرآن به گوش نمي رسيد . بچه فقير كوچه هاي آبادان در دشوارترين شرايط جنگ ، در ابري ترين هواي تجاوز و در سلطه لحظات قساوت ، كه ترك شهر توصيه عين شريعت بود ، راديو آبادان را از نفس سينه بهاري اش گرمي مي داد . اينجا آبادان است! و براي اينكه تجاوز پيشگان نيز دل برنامه هاي او را بفهمند به لسان عربي مي گفت : «هنا آبادان!»

ابداع شهيد رهبر در ارائه سبك تازه براي روايت دفـــاع مقـدس منجر به رشد و بلوغ تفكري به نام «خون نگاران جنگ» شد .  او صنعت دست ساز بشر را تا مرز بهشت پايداري ملتي بزرگ و فداكار پيش برد و هنگامي كه جان پر مقدار بر سر آرمان و افكار خود نهاد صدها قطعه عكس و دهها حلقه فيلم به عنوان ثمرۀ دفاع مقدس بر جاي گذاشت .

غلامرضا رهبر اولين گزارشگر شهيد صدا و سيما است كه در در سال 1365 در عمليات شلمچه به شهادت رسيد و در کنار شهيدان غرقه به خون ايران اسلامي به خاک خفت.

همرزمان شهيد رهبر ايشان را فقط به همگامي بارز با رزمندگان نمي شناسند وي همچون تفكر آسماني اش پيشگام و جلودار سايرين بود.اغراق و صحنه آرايي يا نادرستي و اغواگري كه لباس روز عده اي از شهروندان جامعه خبري امروز است، دستمايه كار او نبود. آنچه در كارگاه خيال وي مي گذشت، جدا از ذوق و هوش و خلاقيت، پايبندي به اصول و پا فشاري بر ديانتي بود كه دفاع اسلامي در راستاي آن شكل گرفت.

«فرهاد رهبر»، برادر شهيد غلامرضا رهبر كه در زمان جنگ به عنوان عكاس همدوش برادر در جبهه شركت داشته در بیان خاطراتش می گوید :

شهيد غلامرضا در سال 1336 مصادف با روز تولد حضرت رضا(ع) در آبادان به دنيا آمد. از همان كودكي علاقه خاصي نسبت به گويندگي داشت . در همان كودكي براي اولين بار «برنامه كودك» راديو نفت آبادان را اجرا كرد. در آن موقع پدر ما به عنوان خبرنگار سيار «اطلاعات » در استان خوزستان بود و چندين سال گويندگي برنامه هاي راديو و تلويزيون آبادان را برعهده داشت ، اما «غلامرضا» جدا از اين موقعيت خود استعداد خاصي در زمينه گويندگي و خبر داشت به طوري كه در مسابقات گويندگي آموزشگاه هاي خوزستان در سال پنجم دبيرستان مقام اول را براي دومين سال به دست آورد و به عنوان گوينده برتر استان شناخته شد. بعد از پايان تحصيلات به خدمت سربازي اعزام شد و در دوران سربازي ضمن مطالعات متعدد اقدام به نشر افكار خود در پادگان كرد و به همين علت چندين بار توبيخ شد و در جريان پيروزي انقلاب به همراه عده اي از دوستان بنا به دستور امام (ره) پادگان را ترك كرد و به مردم پيوست . شهيد غلامرضا از سال 1358 فعاليت خود را در صدا و سيماي مركز آبادان راديو نفت آغاز كرد و در سمت «مدير خبر» راديو آبادان و نماينده صداوسيما در قرارگاه خاتم الانبيأ (ص) در مناطق عملياتي جنوب و غرب كشور شروع به انعكاس پيروزهاي رزمندگان اسلام نمود.

هر وقت به «غلامرضا» مي گفتم كه آيا خسته نشده اي؟ شش سال است كه در جبهه هستي! مي گفت : « تا زماني كه در ايران جنگ هست از آبادان قدمي به عقب نمي گذارم  .»

فرهاد از خصوصيات اخلاقي برادر شهيدش چنين مي گويد : او اهل خدا بود و هميشه مي گفت فقط خدا را عبادت كنيد و فقط او را بپرستيد، مبادا نمازتان ترك شود.

او مهربان بود و با دلسوزي رفتار مي كرد و علاقه عجيبي به مستضعفين و محرومان داشت .

فرهاد با خنده اي به ياد خاطره اي از دوران كودكي خود با شهيد غلامرضا مي افتد و مي گويد: در زمان بچگي يك دوچرخه داشتم كه به آن خيلي علاقه داشتم يك روز ديدم دوچرخه ام نيست ، گفتم : كسي آمده و دوچرخه ام را دزديده است . غلامرضا گفت : ناراحت نباش ، دوچرخه ات را دادم به كسي كه نياز داشت . او مرا قانع كرد كه كار خوبي انجام داده است .

هميشه مي گفت : به مستضعفين ، به افرادي كه نياز دارند كمك كنيد؛ زيرا ممكن است از روي نياز به انحراف كشيده شوند.

از ازدواج شهيد رهبر مي پرسم و او پاسخ مي دهد: غلامرضا هميشه مي گفت : تا زماني كه به حج نروم ازدواج نمي كنم . سال 60 زماني كه از مكه با موهاي تراشيده برگشت خودش به خواستـگاري رفت و از خانواده اي مذهبي و متديـن همسـر خود را انتخاب كرد. به او گفتيم : صبر كن تا موهـايت درآيد، مي گفت : فرقـي نمي كند و « فاطمه » فرزند او يادگار آن دوران است .

او ادامه مي دهد: برادرم علاقه زيادي به حضرت امام (ره ) داشت و چندين بار ايشان را ملاقات كرد.

غلامرضا در بيشتر عمليات ها شركت داشت تا آن طور كه شايسته است خبرهاي پيروزي لشكريان اسلام را به اطلاع امت مسلمان ايران برساند. او از نادر افرادي بود كه از شروع جنگ تحميلي در جبهه ها به طور فعال حضور گسترده اي داشت .

يك روز با غلامرضا به خط مقدم جبهه رفته بوديم شايد باورتان نشود بيش از چهار يا پنج بار ديدم كه پاي غلامرضا روي مين هاي مختلف رفت ، ولي عمل نكرد. ترسيدم ، گفتم : غلامرضا مواظب باش !

خنديد و گفت : فرهاد: تركش به نام مي آيد، مثلاً روي يك تركش نوشته غلامرضا رهبر. يا فرهاد رهبر، اگر بخواهيم شهيد بشويم خدا خودش مي داند. با وجود اينكه غلامرضا بارها مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و زخمي شد، اما هيچ زخمي نتوانست او را از جبهه دور كند.

برادر شهید رهبر از لحظه شهادت برادرش مي گويد: درست 21 ديماه سال 65، ساعت هشت صبح ، وقتي كه به اهواز رسيدم ، از صداوسيماي مركز اهواز با من تماس گرفتند كه غلامرضا ، شلمچه در عمليات كربلاي پنج كنار درياچه ماهي تركش خورده است . به شلمچه رفتم و در آنجا به دنبال برادرم گشتم ولي اثري از جنازه او نبود. يكي مي گفت : چون خبرنگار معروفي بوده به انگلستان برده شده ، ديگري مي گفت : او را به مرز عراق بردند و خلاصه هر كس چيزي مي گفت ، يك سال و نيم به دنبال جنازه برادرم گشتم كل بيمارستان هاي ايران ، جاي جاي ايران را گشتم ولي نتوانستم آن را پيدا كنم .

مادرم هنوز كه هنوز است منتظر غلامرضاست . بعد از شهادت برادرم ، خدمت حضرت امام خميني (ره ) رسيديم و امام ما را دلداري دادند و از برادرم تقدير كردند. حتي در مراسمي كه با حضرت آيت الله خامنه اي ديدار داشتيم ، ايشان به خانواده ما، نشان افتخار اهدا كردند.

از شهيد رهبر دست نوشته اي به جا مانده كه خيلي خواندني است. او نوشته است كه:

ما پيروان نسل زينبيم(ع) غيرت زينب در رگ هاي ماست و قدرت حسيني در دست هايمان؛ قلبمان از علي(ع) است، خلقمان از محمد(ص) و زبان ما از فاطمه(س) . اين قلم ها امانتند و روزي بابت اين امانت از ما سوال خواهند كرد .

فرازی از وصیت نامه شهید:

دنیای آبادان با دنیای خارج از آن تفاوت دارد . آبادان برای ما دنیای معنویات و الهیات و این جنگ برای ما کلاس درس است .

این راه الهی است که خود انتخاب کرده ام و از خدا می خواهم که اگر کشته شدم و یا زخمی گشتم فقط به خاطر او و در راه او بوده باشد .

خدا را فراموش نکنی ، نماز ، عبادت ، تقوا را پیشه راه خود کنید . کمی به درون خود بنگریم و از زندگی پست مادی و لنجنزار و غرب گرایی بیرون آییم  و ببینیم آنچه را که اسلام حکم کرده چقدر به نفع ماست و بنگریم که ما چقدر در اشتباهیم و متوجه نیستیم . وصیت نامه های شهیدان را بخوانیم و بخود بیائیم و درس زندگی را از علی(ع) و درس شهادت را از حسین(ع) بیاموزیم